تبليغاتX
دختر مشرقی
دختر مشرقی

مثل تو نديدم هيچ‌كجا مشرقي دختر...!

سلام دوستاي گل من.... بالاخره بعد از يك ماه و اندي اومدم و يه پست عظيم از نوع دختر باباش گذاشتم.

 خب بگم از اون روز به بعد چه اتفاقاتي افتاد. اون دفعه به جاي اين‌كه برم خونه‌ي عموم رفتم خونه‌ي عمه‌ام، توي ده. واي كه چه صفايي داشت. يه باغچه دارن چهار برابر باغچه‌هايي كه تو شهره. البته من هر هفته اون‌جا تلپم ولي خب صبح‌هاش يه كيف ديگه‌اي داره. صبح‌ها كه از خواب بيدار ميشي مي‌بيني كفت مي‌بره. مرغ و جوجه‌ها هم كه قد قد و جيك جيكشون به هواست. مخصوصا اين‌كه اين جوجه‌ها خيلي وقت نيست به دنيا اومدن. داري ميري تو حياط همين جوري اين جوجه‌ها دنبالت رها ميفتن و جيك جيك.... خيلي باحاله. حدود 10 ، 12 تايي بودند، فكر كن!

راستي من تو اين مدت خيلي به خوش‌نويسي علاقه پيدا كردم. يعني علاقه‌ام 10 برابر شده. برا همين رفتم خونه‌ي عمه‌ام كه دخترش تا حدودي خطاطه يه كم ديگه مونده تا ممتازي‌اش رو بگيره. با هم مي‌رفتيم كلاسش. استادشون معركه است. هيچ جا مثل اون نديده‌بودم. سه تا چيز هم به من داد. دو تا پوستر و يه نوشته‌اي كه مي‌تونستي بذاري رو ميزت كه الان رو ميزمه.ای جونم!!! چون استاد رابطه‌اش با دخترعمه‌ام زياد بود، ما هم باهاش دوست شديم. خودش مي‌گه: ما با هم رفيقيم. حالا هر دفعه دلم مي‌خواد برم كلاسش. واقعا افسوس مي‌خورم كه كلاسش اصفهان نيست و من نمي‌تونم برم. ولي فكر كنم يه كلاس اصفهان داشته باشه. انجمن كه تموم شد، ميرم پيش خودش. بهم گفته دي ماه برم امتحان خوش بدم، مي‌دوني يعني چي؟ وااااااااااااااي كه چه‌قدر خوش‌حالم. اون بار من 4 روز خونه‌ي عمه‌ام موندم. ولي همون 4 روز به اندازه‌ي يك ماه به من انرژي داد. اگه شد، دوباره ميرم. بعد از اون هم دو بار استاد رو ديدم، اون روزها از بهترين روز‌ها براي من بودند. ايشالا چشم شيطون كور گوشش كر، چهارشنبه، پنج‌شنبه هم قراره با هم بريم نمايشگاه آثار استاد فرشچيان. واي خدااااااااا چه كيفي ميده. خود استاد فرشچيان هم هستند.

يه خبر جلب ديگه: من كارسوق رياضي قبوووووووووووووليدم. حالا كارسوق چيه شايد سوال خيلي‌هاتون باشه. كارسوق يه امتحان مفهومي و نسبتا سخته كه چهار ساعت بايد حدود 6 تا سوال رو جواب بدي. دو مرحله‌اي هم هست. كه من هر دوش رو قبول شده. فقط هم مخصوص مدارس سمپاد هست. حالا نمي‌دونم چه جوريه كه معدل بيست‌هاي كلاسمون نقبوليدند اون وقت من قبول شدم. مرحله اولش رو هم فكر نمي‌كردم قبول شم. آخه خيلي برا من كه بار اولم بود كارسوق مي‌دادم، سخت بود. يكي از دوستام بهم گفت كه از كلاسمون فقط من قبوليدم، واي خدايي فكرش رو بكن. يه چيز عجيب من رياضي ترمك اول و دوم رو شدم هفده و نيم. واي خجالت بكش دختر. اون وقت چه طوري قبوليندم والا نمي‌دونم. براي كارسوق سه روز تو مدرسه دوره هست. از ساعت 8 صبح تا 4 و نيم بعد از ظهر. پسرها كه تو مدرسه‌شون مي‌خوابن. دخترها هميشه بدبخت بودن. (البته در اين موارد) 17 تا 19 مرداد مدرسه تلپم، جوووووووون. دوره‌هاي كارسوق محشره. تهش هم ممكنه يه چيزي بهمون بدن. هه هه هه هه.... بخنديم.

 كلاس زبانم هم امروز تموم شد. اورال و فاينال رو عالي دادم. فكر كنم اگه كلاس اكتيويتي رو خوب بهم بده، بالاي 90 بشم. يه بار معلمه بهم گفت: رو ديوارم يادگاري نوشته. يعني يه چيز رو تو كلاس بلد نبودم، گفت: من رو بگو رو ديوار كي يادگاري نوشتم!!!!!! مي‌خواستم بگم رو كودوم ديوار نوشتي، آخه كلاسمون پايه خنده است. ترم بعدي رو ايشالا پاييز ميرم. ديگه حوصله ندارم. هر روز نيم ساعت چهل دقيقه پياده‌روي اون هم توي برق آفتاب ساعت سه و نيم. برو بابااااااا.... حال داري.

 ديگه اين‌كه دلم خيلي برا دوستام تنگيده. دارم مي‌تركم. مخصوصا براي سميرا جونم كه مي‌ميرم براش. نمي‌تونيم هم قرار بذاريم. اه... لامصب. ببخشيد ديگه فحش نمي‌دم. خوبه خدا تلفن رو گذاشته (اگه معضل نمي‌گيرين كه تلفن رو بل اختراع كرد نه خدا) وگرنه من از دلتنگي مي‌مردم. راستي شايد يه مشهد هم بخوايم بريم. ولي من اصلا حس مشهد ندارم. ولي هر وقت خدا قسمت كنه، ميريم. قربون امام رضا برم. نازي... خيلي دوستشون دارم. يه چادگان هم بريم، اگه بنزين داشته باشيم!!!!! چون بابام هر روز با ماشين خودش تا نزديك‌هاي دهمون رانندگي مي‌كنه. اون جا ميره كارخونه. ميره و برمي‌گرده. (شاپرك خسته ميشه!!!!!)

آهاااااااا... من اينترنتم سهميه است. ولي خب خيلي بهش عمل نمي‌كنم. فكر كنم همتون بدونيد. روزي 20 دقيقه بيشتر اينترنت ندارم. من كه پول ندارم كارت بخرم. مجبورم روزي 20 دقيقه از اينترنت خواهر برادرم بخورم. اگه كار زياد داشته باشم، 5 صبح بيدار ميشم كه شبانه باشه. مثل الآن. يه مشكل هم بلاگفا پيدا كرده. من برا هر كي مي‌خوام نظر بدم، مي‌نويسه: «امكان درج نظر جديد وجود ندارد.» بلا استثنا همه اين‌جوريه. بايد صد بار صفحه رو ريفرش كني تا شايد بشه يه كاريش كرد. خب، من از اين به بعد سعي مي‌كنم زود زود آپ كنم. شما هم سعي كنيد زود زود بيايد.

راستي وبلاگ جديدم چطوره؟ خوبه؟ خوشتون اومده يا نه؟ من رو شماها حساب كردم‌هاااااا... به اون هم سر بزنيد:

www.dokhtaresher.blogfa.com

مرسي عزيزاي من..... منتظرتونم....

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 7:9 توسط دختر باباش| |

همین الان یه پست گذاشته بودم که حدود ۱۰۰ نفر توش لینک بودند دو ساعته روش وقت گذاشتم. پاک شد. دارم گریه می کنم.

با اجازه من تو دلم یه فحش بزرگ به بلاگفا دادم.

من یه وبلاگ جدید زدم به اسم : دنیای شعر من....!!!!

www.dokhtaresher.blogfa.com

نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 7:14 توسط دختر باباش| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت