مثل تو نديدم هيچكجا مشرقي دختر...!
به نام آفرينندهي
عشق.... سلام دوستاي گلم.
خوبين؟ خوبم!!! علت دير كردن و جواب
ندادن نظرهاي شما اين بود كه كامپيوتري كه من باهاش كار ميكردم در كل نابود شد و
حدود 100 تومني خرج برميداره. تا داداشم هم بياد درستش كنه طول ميكشه. الان هم
دارم با يه كامپيوتري كار مي كنم كه سرعتش از لاكپشت كم تره. بازم ازتون معذرت ميخوام.
به خاطر امتحانا هم خيلي نميتونم بيام نت ولي هستم. از همتون هم ممنونم. به خاطر
نظراي خوشگلي كه تو پست قبلي داديد و همهي ما رو شرمنده كرديد. اين دفعه قرار بود
يه متني رو بذارم كه توي همايش ادبي رتبه آورد. چون قبلا توي اون كامپيوتر تايپش
كردهبودم، هر وقت اون درست شد ميذارمش. حالا يه متن خيلي
خيلي قشنگ از «عرفان نظرآهاري» داشتهباشيد تا بعد... «سيل
عشق» سنگ
عشق زمين عاشق شد و
آتشفشان كرد و هزار هزار سنگ آتشين به هوا رفت. خدا يكي از آن هزار سنگ آتشين را
به من داد تا در سينهام بگذارم و قلبم باشد. حالا هر وقت كه روحم
يخ ميكند، سنگ اتشينم سرد ميشود و تنها سنگش باقي ميماند و هر وقت كه عاشقم،
سنگ آتشينم گر ميگيرد و تنها آتشاش باقي ميماند. مرا ببخش كه روزي سنگم
و روزي آتش. مرا ببخش كه در سينهام
سنگي آتشين است. *** سيل
عشق عاشق شد و عشق قطره
قطره پشت دلش جمع شد؛ و يك روز رسيد كه قلبش ترك برداشت و عشق از شكاف دلش بيرون
ريخت. سيلي از عشق راه
افتاد و جهان را عشق برد. فرداي آنروز خدا
دوباره جهاني تازه خلق كرد. *** مردم اما نميدانند
جهان چرا اين همه تازه است. زيرا نميدانند كه هر روز كسي عاشق ميشود و هر روز
سيلي از عشق راه ميافتد و هر روز جهان را عشق ميبرد و خدا هر روز جهاني تازه خلق
ميكند! *** رنگ
عشق در و ديوار دنيا
رنگي است، رنگ عشق. خدا جهان را رنگ كرده است. رنگ عشق؛ و اين رنگ هميشه تازه است
و هرگز خشك نخواهد شد. از هر طرف كه بگذري، لباست به گوشهاي خواهدگرفت و رنگي خواهد شد. اما كاش چندان هم محتاط نباشي؛
شاد باش و بيپروا بگذر، كه خدا كسي را دوستتر دارد كه لباساش رنگيتر است! پ.ن 1: فوقالعاده
بود به نظر من.... پ.ن 2: چهارشنبه توي
مدرسه جنگ زبان داشتيم. من هم يكي از مسئولهاي تزيينات بودم. با چند تا از بچهها
حدود 100 تا كفشدوزك در حال پرواز و بال بسته و چند تا عنكبوت مقوايي درست كرديم و
چسبونديم به پردههاي سن..... خداييش خيلي خوشگل شد. پ.ن 3: پنجشنبه
براي سوميها روز آخر بود. (ما بايد شنبه هم مي رفتيم.) خدا مي دونه من يه لحظه
رفتم تو راهروي سوميها براي خدافظي با چند تا از دوستان، اشكم دراومد. تا چند
دقيقه فقط داشتيم گريه ميكرديم. همهشون صورتهاشون سرخ بود و گريه ميكردند. پ.ن4: شنبه دو ساعت
كلاس رياضي داشتيم و بقيهاش رو علاف بوديم. همه هم موبايل آوردهبوديم. فقط
داشتيم فيلم ميگرفتيم. اينقدر ديوونه بازي درآورديم كه خدا ميدونه. در ضمن منم
يه هندونهي درسته برده بودم و همون جا هشت نفري دخلش رو آورديم. خداييش شنبه خيلي
حال داد، خيلي.... دوستون دارم. بازم
معذرت ميخوام و از همتون ممنونم. باي...... به نام خداي احساس... سلام. خوبيد؟ خوبم. كمكي دير شد كه به علت امتحانات و قفل بودن مغز من بود... مهم نيست. حالا كه هستم.... كماكان هم مغزم قفله، چون با اينكه نهايت تلاشم رو واسه همهي امتحانام كردم، ولي نتيجهي خوبي نگرفتم....مشكلي نيست، جبران ميشه ايشالا. اين يكشنبه هم فكر كنم امتحاناي ميانترم تموم بشن. الهي شكر... هيچ چيز جديدي ندارم بگم، فقط يه چيزي رو ميگم كه شايد اونم خيلي جديد نباشه: خدا خيلي بزرگه، شايد يه وقتايي احساس كنيم كه خيلي بهمون كمك نميكنه، اما وقتي بزرگيش رو نشون ميده كه تو فكرش رو هم نمي توني بكني و من منتظر اون لحظهاي هستم كه حتي فكرش رو هم نميتونم بكنم....! مطمئنم بي جواب نميمونم، چون قبلا دقيقا تجربهاش كردم. و نميدونم چي شد كه تصميم گرفتم اين شعر قيصر رو بذارم، چهار صفحه بود... اما ميارزيد، وقتي داشتم مي نوشتمش كيفور شده بودم. واقعا فوقالعاده است. واقعا قشنگه... بخونيدش... شايد يه چيزيش شبيه من بوده كه تصميم گرفتم بذارمش. رفتار من عادي است رفتار من عادي است اما نميدانم چرا اين روزها از دوستان و آشنايان هر كس مرا ميبيند از دور ميگويد: اين روزها انگار حال و هواي ديگري داري! اما من مثل هر روزم با آن نشانيهاي ساده و با همان امضا، همان نام و با همان رفتار معمولي مثل هميشه ساكت و آرام اين روزها تنها حس ميكنم گاهي كمي گنگنم گاهي كمي گيجم حس ميكنم از روزهاي پيش قدري بيشتر اين روزها را دوست دارم گاهي از تو چه پنهان – با سنگها آواز ميخوانم و قدر بعضي لحظهها رو خوب ميدانم اين روزها گاهي از روز و ماه و سال، از تقويم از روزنامه بيخبر هستم حس ميكنم گاهي كمي كمتر گاهي شديدا بيشتر هستم حتي اگر ميشد بگويم اين روزها گاهي خدا را هم يك جور ديگر ميپرستم از جمله ديشب هم ديگرتر از شبهاي بيرحمانه ديگر بود: من كاملا تعطيل بودم اول نشستم خوب جورابهايم را اتو كردم تنها – حدود هفت فرسخ – در اتاقم راه رفتم با كفشهايم گفتگو كردم و بعد از آن هم رفتم تمام نامهها را زير و رو كردم و سطر سطر نامهها را دنبال آن افسانهي موهوم دنبال آن مجهول گشتم چيزي نديدم تنها يكي از نامههايم بوي غريب و مبهمي ميداد انگار از لابهلاي كاغذ تاخوردهي نامه بوي تمام ياسهاي آسماني احساس ميشد ديشب دوباره بيتاب در بين درختان تاب خوردم از نردبان ابرها تا آسمان رفتم در آسمان گشتم از پارههاي ابر پر كردم جاي شما خالي! يك لقمه از حجم سفيد ابرهاي ترد يك پاره از مهتاب خوردم ديشب پس از سي سال فهميدم كه رنگ چشمانم كمي ميشي است و بر خلاف سالهاي پيش رنگ بنفش و ارغواني را از رنگ آبي دوستتر دارم ديشب براي اولين بار ديدم كه نام كوچكم ديگر چندان بزرگ و هيبتآور نيست اين روزها ديگر تعداد موهاي سفيدم را نميدانم گاهي براي يادبود لحظهاي كوچك يك روز كامل جشن ميگيرم گاهي صد بار در يك روز ميميرم حتي يك شاخه از محبوبههاي شب يك غنچه مريم هم براي مردنم كافي است گاهي نگاهم در تمام روز با عابران ناشناس شهر احساس گنگ آشنايي ميكند گاهي دل بيدست و پا و سر به زيرم را آهنگ يك موسيقي غمگين هوايي ميكند اما غير از همين حسها كه گفتم و غير از اين رفتار معمولي و غير از اين حال و هواي ساده و عادي حال و هواي ديگري در دل ندارم رفتار من عادي است... پ.ن 1: دعا كنيد خيلي زياد.... پ.ن 2: يه جورايي هم دلم گرفته، هم خوشحالم. خيلي خيلي هم سر به هوا شدم، شايد دليل بد دادن امتحانام همين باشه. پ.ن 3: مرحله اول كارسوق قبوليدم. مرحله دوم نسبتا آسون بود. پ.ن 4: ممكنه يه اتفاق بد بيفته كه موجب كم شدن انضباط و همچنين بيشتر بدنام شدن من توي دفتر مدرسه بشه، دعا كنيد نشه. اخيرا بسيار بسيار شر شدم... پ.ن 5: خيلي خوشحالم. چون مدرسهها تا كمتر از دو ماه ديگه تعطيل ميشه. با وجود دوستاي خوبي كه داشتم، اما خيلي خيلي خسته شدم. امسال يه كم معني درس خوندن رو فهميدم.... پ.ن 6: ممنون از همتون به خاطر نظراي گلتون خيلي زياد... و معذرت به خاطر كوتاهي من در جواب دادن نظراتتون. سعي ميكنم جبران كنم. پ.ن 7: پريروز آسمون بغضش گرفته بود. اما نميتونست بغضش رو بشكنه... خيلي دلم براش سوخت، چون ميدونم چهقدر سخته آدم بغض داشته باشه و نتونه گريه كنه... راستي يه جملهي قشنگ: « نمي دانم چرا ما انسان ها عادت داريم آبي وسيع آسمان را رها كنيم و جذب آبي كوچك چشماني شويم كه عمقي ندارد با اينكه مي دانيم روزي بسته خواهد شد اما آسمان كي بسته خواهد شد.» دوستون دارم. باي....![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |


