مثل تو نديدم هيچكجا مشرقي دختر...!
بهنام بينهايت زندگي من... يادگاري: به همين
سادگي رفتي/ بي خداحافظ عزيزم/ سهم تو شد روز تازه/ سهم من اشك، كه بريزم/ به همين
سادگي كم شد/ عمر گلبوته تو دستم/ گره از تو نيست، ميدونم/ خودم اينو از تو
خواستم/ به جون ستارههامون/ تو عزيزتر از چشامي/ هر جا هستي، خوب و خوش باش/ تا
ابد بغض صدامي/ تو رو محض لحظههامون/ نشه باورت يه وقتي/ كه دوست ندارم، اينو، به
خدا گفتم به سختي... من اگه
دوست نداشتم/ پاي غمهات نميموندم/ واست اين همه ترانه/ از ته دل نميخوندم/ اگه
گفتم برو خوبم/ واسه اين بود كه ميديدم/ داري آب ميشي، ميميري/ اينو از همه
شنيدم/ دارم از دوريت ميميرم/ تا كنار من نسوزي/ از دلم نميري عمرم/ نفسامي كه
هنوزي/ تو رو محض خيرههامون/ كه نفس نفس خدا شد/ از همون لحظه كه رفتي/ روحم از
تنم جدا شد... تو كه
تنها نميموني/ من تنها رو دعا كن/ خاطراتمُ نگه دار/ اما دستامُ رها كن/ دست تو
اول عشقه/ بسپارش به آخرين مرد/ مردي كه پشت يه ديوار/ واسه چشمات گريه ميكرد/
گريه
ميكرد/ گريه
ميگرد/ گريه
ميكرد... سلام دوستان! خوبيد؟ منم خوبم! يادگاري كه شعر رضا صادقيه. اين خيلي منو وصف نميكنه، اما چون باهاش
اشك ريختم، نوشتمش... خيلي قشنگه. خيلي... اين دفعه متن خاصي ننوشتم. يه مناجات دوستانه با خداست... اگه طولانيه
ببخشيد. داشتم ميتركيدم... «سلام خدا... خدا ميدونم
بي معرفت شدم. آره... قبول دارم. خيلي وقته باهات يه ذره درست حسابي حرف نزدم. خيلي
دلم برات تنگ شده... دلم هوس اون روزا رو كرده... روزايي كه هر روز نيم ساعت تمام
باهات حرف ميزدم! يادته؟ وقتي مامان ميخوابيد، فقط من و تو توي اتاق بوديم. كف
اتاق دراز ميكشيدم. نگاهم رو ميدوختم به سقف و شروع ميكردم به وراجي! و كم كم
اشكم درميومد و چون دراز كشيدهبودم موهام رو خيس ميكرد... خدا من يادم
رفته. ميدونم كه تو يادته... يادته اون روزايي كه من حرف ميزدم، حرف ميزدم و
حرف ميزدم و تو... فقط گوش ميدادي! هيچي نميگفتي. هيچ وقت وسط حرفم نميپريدي!
ميذاشتي خوب حرف بزنم و خالي شم. خدا ديوونت بودم! يادته؟ وقتي ميديدم داره كم
كم يه ساعت ميشه دستم رو ميگرفتم بالا... ميگفتم دستم رو بگير. يادته؟ شايد توي
ظاهر هيچي حس نميكردم. اما مطمئن بودم دستم رو گرفتي. خدا من يادم
رفته. ميدونم كه تو يادته... يادته روزايي رو كه به خاطر مشكلات كوچيكي كه داشتم
چه قدر وقت گريه ميكردم؟ اما نميخواستم كسي بدونه كه من گريه كردم و لطف تو بود
كه هيچ وقت بعد از گريه كردن كوچيكترين اثري از اشكام روي صورتم نميموند! اين به
نظر من معجزه بود... خدا اون روزا اشكام تميز بود! چون هر روز بهم اشك رو
هديه ميدادي. اما حالا؟ خدا خندهام ميگيره. حالا اينقدر سنگ شدم كه سخت
اشكام درمياد، ولي دائم هواي گريه دارم. و هر دفعه كه هواي گريه ميزنه به سرم ولي
هر چي سعي ميكنم، اثري از اشك نميبينم، ياد شعر قيصر ميفتم. چي ميگفت؟ آها...
«دارم هواي گريه، خدا بهانهاي!» چه لذتي ميبرم از اين جمله... خدا من يادم
رفته. تو يادته؟ يادته روزايي رو كه فقط واسه تو مينوشتم؟ هيچ چيز ديگهاي از دلم
بيرون نميومد جز تو... روزايي كه نهايت قدرتت رو به من نشون دادي يادته؟ روزايي كه
چيزايي بهم هديه كردي كه هيچ كس نميتونست بهم بده... خدا يادته؟ خدا يادمه
تو همون حال و هوا يه جمله نوشتم:«من عشق را پيدا كردم، عشق به خدا را.نه
اين عشقهاي كاذب...» ذهنم ياري نميكنه. نوشته بودم كه تمام عشقم رو به تو هديه
كردم. اما تو چند وقت بعدش بهم فهموندي كه دوباره دارم اشتباه ميكنم. يه تيكه از
قلبم رو دادي به يه نفر ديگه... خدا من چي كار كنم در برابر اين همه صبوري تو؟ چرا تو
هيچي نميگي؟ چرا منو طرد نميكني؟ خداخدا تو
خيلي مهربوني... از درك من و امثال من خارجه. اذيت كردن تو مرامت نيست. يه موجوادت
احمقي مثه من اين چيزا رو به وجود ميارن. خدا ميبيني؟
اشكام دارن همراهيم ميكنن! همين الان... خدا بياختياره! اينم معجزه است. معجزه است كه
من از همون لحظهاي كه شروع كردم به نوشتن اين حرفا، اشك و بغض يه لحظه هم رهام نكرد.
خدا
ازت ممنونم. ممنونم كه منو به دنيا آوردي. خدا ممنونم كه با اين سن كم خيلي چيزا رو بهم
فهموندي. كه شايد فهميدنش براي يكي مثه من سخت بود... خدا ممنونم كه اين همه بهم توجه
داري. خدا...
ازت ميخوام! خدا با همهي بديهام ازت ميخوام... تو كه ارحمالراحميني، خدا،
تو... ازت ميخوام دعاهايي كه اين چند روز بعد از نمازم واسه بقيه كردم رو مستجاب
كني. خدا
خودم هيچي... ميگن اول بقيه رو دعا كنين، تو حاجتهاي خودمون رو هم برآورده ميكني.
خدا
ما آدما اين كارو زرنگي ميدونيم... آره... زرنگي! چيزي كه واسه تو معني نداره. خدا به
اون چيزايي كه وعدش رو دادي فكر ميكنم و تنم ميلرزه! خدا خيلي بزرگي. نميتونم بفهمم
چطوري از پس اين همه كار (كه من يكيش رو هم نميتونم انجام بدم) برمياي... خدا از همينجا
بهت ميگم عاشقتم. هنوزم ديوانهوار دوست دارم. به اين ماه عزيز قسمت ميدم هوامو
داشته باش... ميدونم بيمعرفت شدم، تو به بزرگواري خودت ببخش...» «از طرف
يه فراموشكار...» (اگه فكر كرديد اين ماه شب 14 هست، اشتباه كرديد! اين چراغ توي
پاركه!) پ.ن 2: نماز
روزهتون قبول... پ.ن 3: بهترين هديهي زندگيم رو از كسي گرفتم كه اصلا فكرش رو هم نميكردم.
يه كتاب ساده! شد بهترين هديهي زندگي من. «روي ماه خداوند را ببوس» هنوز شروعش
نكردم. ولي تعريفش رو خيلي شنيده بودم. تو كامپيوتر هم داشتمش، ولي حوصلهاش رو
نميكردم بشينم بخونمش. حالا بگيد از كي گرفتمش... دوست خواهرم كه فقط دو بار
ديدمش! پ.ن 4: وقتي به
اين فكر ميكنم كه مدرسهها كمكم داره شروع ميشه تنم ميلرزه! امسال بايد درس
بخونم زياد و ميترسم! ميترسم نتونم اوني باشم كه از خودم انتظار داشتم. پ.ن 5: آسمون اين چند روزه واقعا دلش گرفته! واقعا! هر روز هواي گريه تمام
وجودشو گرفته. مثه خودم! گاهي اوقات هم واسه چند دقيقه شروع ميكنه به باريدن! مثه
خودم! قصهي دردناكيه... پ.ن 6: توي
ادامه مطلب يه سري عكس به اضافهي شعر little girl انريكه رو گذاشتم. اگه بريد و ببينيد ممنون
ميشم... پ.ن 7: چرا مردم
نميدونند كه فقط يه بار به دنيا ميان؟ پ.ن 8: واسه
مامانبزرگ من دعا ميكنيد؟ دوستانهها: شكلات عزيزم،
درگذشت پسردايي نازنينت (كاريكاتوريست و عكاس خوب كشورمون) رو بهت تسليت ميگم.
مطمئن باش اون الان جاش خوبه... اين مائيم كه بايد يه فكري به حال خودمون بكنيم.
واسه شادي روحش صلوات... [...] كاش به خاطر اين ماه مبارك منو ميبخشيدي... توضيحيه (مهم): بچهها،
دوستاي بسيار خوب و مهربونم؛ از نظرايي كه با نهايت مهربونيتون واسم ميديد واقعا
ممنونم. هرگز نميتونم جبرانشون كنم. مخصوصا شما هيوا خانوم نازنين. اما من براي
جواب دادن نظرا واقعا محدوديت دارم. روزانه بيشتر از نيم ساعت نميتونم باشم. اين
واسه 300 تا نظر توي هفته خيلي كمه... اونم با سرعت اينترنت ايران. تازه همين
مقدار هم كه ميشينم كلي مامان بهم غر ميزنن. خودم هم چشمام اذيت ميشه. پس به
خاطر خودتون كه من شرمندهتون نشم، ملاحظه كنيد. اصلا بذاريد من بگم چهطوري
نظراتتون رو جواب ميدم. من هر روز صفحهي نظرات رو ريلود ميكنم و تمامي نظرا رو
ميخونم. بعد لينك كسي كه نظر ميده رو تويword كپي ميكنم
و جوابش رو زيرش مينويسم تا هر وقت آن لاين شدم ذره ذره ثبتشون كنم. اما وقت كم
ميارم. تا چند وقت ديگه هم مدارس شروع ميشه. بايد به خاطر درس خوندن يه كم نت رو
كمتر كنم. گفتم كه امسال امتحان تيزهوشان دارم. پس ازتون تمنا ميكنم اگه يه كم
دير و زود شد دلگير نشيد. باور كنيد سخته واسم جواب دادن اين همه لطف شما كه ميدونم
با اين نظرا نميتونم جبرانشون كنم.... التماس
دعا خيلي زياد... همگيتون رو دوست دارم... خدانگهدارتون... به نام خدايي كه درهاي رحمت رو برامون باز كرده... يادگاري: منو درگير خودت كن/ تا جهانم زير و رو شه/ تا سكوت هر شب من/ با هجومت روبرو شه/ بي هوا، بدون مقصد/ سمت طوفان تو ميرم/ منو درگير خودت كن/ تا كه آرامش بگيرم/ با خيال تو هنوزم/ مثل هر روز و هميشه/ هر شب حافظهي من/ پر تصوير تو ميشه/ با من غريبگي نكن/ با من كه درگير توام/ چشماتو از من برندار/ من مات تصوير توام/ با من غريبگي نكن/ با من كه درگير توام/ چشماتو از من برندار/ من مات تصوير توام/ من مات تصوير توام... تو همينجايي هميشه/ با تو شب شكل يه روياست/ آخرين نقطهي دنيا/ تو جهان من همينجاست/ تو همينجايي و هر روز/ من به تنهايي دچارم/ منو نزديك خودم كن/ تا تو رو يادم بيارم/ با خيال تو هنوزم/ مثل هر روز و هميشه/ هر شب حافظهي من/ پر تصوير تو ميشه/ با من غريبگي نكن/ با من كه درگير توام/ چشماتو از من برندار/ من مات تصوير توام... سلام. خوبم مرسي! خوبيد؟ يادگاري رو يادتون مياد؟ پارسال... همين موقعها... وااااي! يادم نميره! بعدازظهرها نميخوابيدم تا اين برنامه رو ببينم و گاهي اوقات تا ميتونستم سرش اشك ميريختم... ماه عسل! چه شيرين بود جدا... حالا كه نوشتنم نمياد چه كنم؟ اشكال نداره! اين دفعه نمينويسم... ولي دفعهي بعدي خيلي زود آپ ميكنم... قول دادم! اما حالا كه وقت دعاست يه كم دعا ميكنم: «خدا به اندازهي همهي نعمتهايي كه بهم دادي ازت ممنونم كه بازم درهاي رحمتت رو به رومون باز كردي... خدا به اندازهي دنيا ازت ممنونم كه واسهي همه راه برگشت گذاشتي... خدا ما آدما پرتوقعيم. ازت چند تا خواسته دارم: خداي مهربون، ظهور آقا امام زمان رو هر چه زودتر برسون. انشالله كه سال ديگه رو كنار آقا روزه بگيريم... خدا جونم، همه مريضها رو شفا بده... خدايي، روح همهي رفتگان رو شاد كن... خدايا، سعادت و خوشبختي رو نصيب همه بكن....» راستي دوستاي گل مهربون شما هم اگه دوست داشتيد يه كم، فقط يه كم واسه مريضا و ظهور امام زمان و خوشبختي همهي آدما دعا كنيد. اگه ده تا صلوات هم بفرستيد ممنون ميشم... (اين عكس از هنرهاي خواهرمه!) پ.ن 1: شايد اشتباه كرده بودم. عوض شدنم موقتي بوده... پ.ن 2: هفتهي پيش با 13 نفر از دوستان دوران دبستان قرار گذاشتيم كه همديگه رو ببينيم. فقط 6 نفر اومدهبودن. اما خيلي خوش گذشت... پ.ن 3: پنج شنبه شب و جمعه با داييم اينا رفته بودم يه جايي نزديك شهربازي ملكشهر. يه درياچه داشت و يه چند تايي قايق بي صاحاب. به اندازهي تمام عمرم قايقسواري كردم! تختهايي هم كه شب روشون خوابيديم از سنگ سفتتر بود. اگه فكر كردي وقتي روي اين تشكها وايميسادي، اين تشكها تو ميرفت، اشتباه كردي! واسه همين با كمر سرويسشده از خواب بيدار شدم! پ.ن 4: => فاطمه جان <= يه كار خيلي قشنگ كرده. بچهها رو واسه يه ختم قرآن دعوت كرده. توضيحات بيشتر رو تو بلاگ خودش بخونيد. برين و واسه ختم قرآن عضو شيد. چون خيلي زياد نيست... پ.ن 5: چشم چشم دو ابرو/ نگاه من به هر سو/ پس چرا نیستی پیشم؟/ نگاه خیس تو کو؟/ گوش گوش دوتا گوش/ یه دست باز یه آغوش/ بیا بگیر قلبمو/ یادم تورا فراموش/ چوب چوب یه گردن/ جایی نری تو بی من!/ دق می کنم میمیرم/ اگه دور بشی از من/ دست دست دوتا پا/ یاد تو مونده اینجا/ یادت میاد که گفتی/ بی تو نمیرم هیچ جا/ من؟ من؟ یه عاشق/ همون مجنون سابق... پ.ن 6: بازم ريحانهي عزيز منو به بازي دعوت كرده. اين دفعه بازي واقعا جالبه... توي ادامه مطلبه . ميخواستم عكس هم بذارم كه بلاگفا جون قر (غر!) اومد... پ.ن 7: جواب دادن نظرا داره به عبارتي منو خل ميكنه! خواهش ميكنم اگه يه كم دير جواب دادم ببخشيد. ولي مطمئن باشيد جواب ميدم. فقط يه كم هم بهم رحم كنيد! واقعا سخته جواب دادن اين همه نظر... اما از همه واقعا به خاطر اينكه واسه من وقت ميذارن ممنونم خيلي خيلي... پ.ن 8: داداشم رفت سربازي و خواهرم هم (فيزيك) دانشگاه شهيد بهشتي تهران قبول شد. از اول مهر من ميمونم و من! مهم: حلول ماه مبارك رمضان مبارك... ايشالا بتونيم خوب ازش استفاده كنيم... التماس دعا... دوستون دارم زياد... خدانگهدارتون... به نام خداي تنهاييهاي من... يادگاري: يه دل ميگه نشم عاشق كس/ يه دل ميگه ميميرم بي نفس/ يه دل ميگه برم و يه دلم ميگه خو كن به قفس/ يه دل ميگه پر رنگ و رياست/ يه دل ميگه اينا روياي ماست/ يه دل ميگه بگم و يه دلم ميگه فردا با ماست/ يه دل ميگه پر از عشقم هنوز/ يه دل ميگه كه بساز و بسوز/ سر كن بيفروغ، خو كن به دروغ، اين عمر دو روز... يك بوم، دو هوا، خستم به خدا/ نميخوام و ميخوام بشم از تو جدا/ رؤياي عزيز، ترديد و گريز/ بي عشق نميتونم به خدا... سلطان قلبم، بي تو سرابم/ آلودهي فكر ناجور و ترديد/ برگرد و از من عشقي بنا كن/ كانون روحم به عشق تو لرزيد... سلام! خوبم، ممنون! (شايد اول در مورد يادگاري بگم كه خب شعرش رو كه رضا صادقي خونده و من عاشق اين شعرم. اون اولا وقتي اين شعرو ميشنيدم، موهاي تنم سيخ ميشدن! كلي هم جون كندم تا آلبومش رو مفتي به دستآوردم (البته پارسال)! اين شعر، در حال حاضر خود منه! تمام گذشته و حال منو نشون ميده! بسه ديگه، كم كم همهي زندگي منو ميفهمين! باز اين دفعه هم يه متن نوشتم كه به نظر خودم كامل نبود، ولي بالاخره يه چيزي بود!!! نتونستم منظورم رو كامل برسونم. كه انشالله با راهنماييهاي شما بهترش رو بنويسم. بازم ازتون خواهش ميكنم كه نظرتون رو بي رو درواسي بگيد. باور كنيد خوشحالتر ميشم وقتي نظر واقعيتون رو بدونم... از همگي ممنون... «درياي زندگي» زندگاني به مانند دريايي است كه گاه خروشان است و گاه آرام... روح انسانها در آن به سان كشتيهايي است كه در آب حركت ميكنند؛ گاه در جهت آن و گاه در خلاف جهت... كشتيها حركتي مداوم دارند. اما گاه كشتيهايي كه فرسوده شدهاند، كمكم در آب غرق ميشوند. اما هميشه كشتيهاي فرسوده و قديمي نيستند كه در آب فرو ميروند، گاهي جوانترها هم دوام نميآورند و جريان آب آنها را با خود به پايين ميكشد. تعدادي از كشتيها تنهايي را دوست ندارند! آنها همسفري براي خود انتخاب ميكنند. كشتيهاي همسفر هميشه و همهجا با هم هستند. وقتي ميخواهند خلاف جهت آب حركت كنند، با هم با جريانش ميجنگند. وقتي دريا آرام است، با هم از آن لذت ميبرند! وقتي يكي از آن دو در خطر باشد، ديگري به كمكش ميشتابد و او را بالا ميكشد... هدفهاي انسانها همانند ساحل است. هر كس ساحلي را براي خود انتخاب ميكند... كشتيهايي هستند كه ساحل آرامش را انتخاب ميكنند كه بعد از راهي طولاني و دشوار به آن ميرسند. و گاه در جريان اين سختيها و جزر و مدها دوام نميآورند و خود را به دست آب ميسپارند! كشتيهايي هم ساحل قدرت و مقام را انتخاب ميكنند. باز هم راه، طولاني و سخت است... اما كساني تا يك متري آن را آسان طي ميكنند... و بعد وقتي موج به زير كشتي ميزند و آنها را عقب ميبرد، نااميدي سراسر وجودشان را پر ميكند... و خود را به دست آب ميسپارند و در همين جريان از بين ميروند. و تبديل به كشتيهاي پهلوگرفتهاي ميشوند كه به ساحلي ميرسند و تعفن دور تا دورشان را فرا ميگيرد... و شايد زندگي با همسفر و انتخاب ساحل آرامش لذتبخشتر باشد تا زندگي بدون همراه و انتخاب ساحل مقام! (اين عكسي كه ميبينيد رو هم خواهرم گرفته، اما ايدهاش مال خودم بود! اين دست منه كه توي آبهاي باغمونه و يه مقداري هم آلبالو توشه. نصف آلبالوها فداي اسن عكس شدن و با آب رفتن!) پ.ن 1: من عوض شدم! نسبت به همين چند وقت پيش... پ.ن 2-1: ميبيني؟ داره تموم ميشه... دقيقا يه ماه ديگه... تازه از 12ام هم ماه رمضونه... پس از بقيهي تابستون خيلي چيزي نميفهمي! استفاده كن از همين چند وقتش... 2-2: آپ بعدي به احتمال زياد روز اول ماه رمضونه... شايد بعد از خوردن اولين سحري، آپديت كردم! پ.ن 3: چيزي هست كه بخوام تبريك بگم؟!!!! پ.ن 4: گذاشتي عاشقت بشم/ بعد بري تنهام بذاري/ خوب كه خراب تو شدم، بگي كه دوسم نداري!/ سرم تو كارم بود و بس/ سرزده از راه اومدي/ گفتم ستاره نميخوام، گفتي كه از ماه اومدي! (واقعيته...) پ.ن 5: باز هم ریحانه ی نازنینم منو به بازي دعوت كرده. اين دفعه دو تا بازي هست. بازم توي ادامه مطلبه. يه تعدادي عكس خيلي خوشگل هم هست توي ادامه مطلب. كار خواهرمه! همشون رو با دوربين 2meg موبايلش گرفته. توضيح در موردشون دادم... ممنون ميشم بريد ببينيد... باهوشانه(!): من و خواهرم معماي انيشتين رو حل كرديم!!! همون معمايي كه انيشتين گفتهبود فقط 2 درصد مردم ميتونن حلش كنن! اينم عكسش كه با چه امكاناتي حلش كرديم. (از اونجا كه نياز به نوشتن و پاك كردن بود و من هم وايت برد نداشتم، يه طلق بيخودي رو گذاشتم رو يه كاغذ آچار و به عنوان وايت برد ازش استفاده كردم!) دوستانهها: خبر فوري: عزيزترين دوستم، دوست دوران دبستان و راهنماييم، =>مهشاد جونم<= (كه ميميرم براش) بدون اطلاع به من (!) يه وبلاگ زده!!!!!!!! زود باشين برين. ميخوام حسابي هواشو داشتهباشيد. فكر كنيد اصلا خود منه! شكلات من، چي شده؟ به خدا نگرانم... شاپرك عزيز دلم، تبريك ميگم «خاله» شدنت رو... چرا كم شدي؟ چرا نيستي؟ (پيدا كنيد پرتقال فروش را! فقط به خودش ميگم!) بابت نظرهاي دفعهي پيش بهشدت (در حد مرگ) تشكر ميكنم از همه... ركورد زدم! تا حالا در عرض يه هفته نظرام به 300 تا نرسيدهبود... ممنونم. نميدونم چهطوري تشكر كنم. تعداد نظرات مجبورم كرد آپ كنم. بازم ممنون... ممنون باهام اومدين... خداي مهربون نگهدارتون...
پ.ن 1: پر از
ريا بود. ميدونم... سرزنشم نكنيد. بايد يه جايي ميگفتمشون...
:ادامه مطلب:![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
به دليل تعداد زياد نظرات كه هنوز نصفشون رو هم جواب ندادم، از آپ كردن معذورم!![]()
![]()
:ادامه مطلب:![]()
![]()
![]()
دروغ گفتهباشم!) اميدوارم شما هم خوب باشين...![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
:ادامه مطلب:![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |



