مثل تو نديدم هيچكجا مشرقي دختر...!
بهنام داناي رازهاي نهان... يادگاري 1: رفتي و خاطرههاي/ تو نشسته تو خيالم/ بي تو من اسير دست/ آرزوهاي محالم/ ياد من نبودي اما/ من به ياد تو شكستم/ غير تو كه دوري از من/ دل به هيچ كسي نبستم/ هم ترانه ياد من باش/ بي بهانه ياد من باش/ وقت بيداري مهتاب/ عاشقانه ياد من باش... اگه باشي با نگاهت/ ميشه از حادثه رد شد/ ميشه تو آتيش عشقت/ گر گرفتنو بلد شد/ اگه دوري اگه نيستي/ نفس فرياد من باش/ تا ابد تا ته دنيا/ تا هميشه ياد من باش... (از آهنگهاي قميشي) يادگاري 2: تو چنگ ابرای بهار افتادم و در نمیام/ چشمامو سرزنش نکن، از پسشون برنمیام/ پیر شدم تو این قفس، یکم بهم نفس بده/ رحم و مروتت کجاست، جوونیامو پس بده/ فکر نمی کردم بذاری زار و زمینگیر بشم/ فکر نمی کردم که یه روز این جوری تحقیر بشم/ اون همه که دلم برات به آب و آتیش زده بود/ حتی اگه سنگ بودی، دلت به رحم اومده بود... *** ازت می خواستم بمونی، بهت می گفتم که نری/ این روزا نیستی اما باز، به پات می افتم که نری/ تو فکرتم اما دلم، هی میگه فکرشم نکن/ یه کم به فکر تو نبود، پس دیگه فکرشم نکن... (از آلبوم يه شاخه نيلوفر چاووشي) بي سلام! بي احوال پرسي! مثه اينكه بايد همهي يادگاريها رو خط بزنم. فقط دعا كنين همه چي دروغ باشه... فقط يه كم بايد صبر كنم... بنويس از سر خط! اضافات (شنبه ساعت 4 بعداز ظهر!) يادگاري: بنويس از
سر خط/ بنويس كه دلت ديگه به ياد اون نيست/ بنويس كه بدونه/ وقتي نباشه قلبت/ از
غصه خون نيست/ اون كه گذاشت و رفت/ يه روز سرش به سنگ ميخوره برميگرده/ ديگه
صداش نكن/ بذا خودش بياد دنبالت بگرده... ديگه
گريه نكن/ آخه اشك تو باعث شادي اونه/ ديگه به پاش نسوز/ آخه اون واسه تو ديگه دل
نميسوزونه/ اگه ميخواست ميموند/ حالا كه رفت و غصهش رفته ز يادم/ اگه پيشم ميموند/
ديگه جز اون به هيشكي/ دل نميدادم... شعر از آهنگهاي آلبوم نفسهاي بي هدف يگانه بود. بيشتر به خاطر جملهي بنويس از سر خط نوشتمش. خيلياش واقعا قرار نيست يادگاري باشه! همه چيز رو از اول شروع ميكنم! اون چيزي كه نبايد ميشد، شد! اما مهم نيست. نرگسي زندهاست!!! يادگاريها رو هم محض يادگار بودن خط نميزنم. حتي شايد ادامهشونم بدم! مينويسم از سر خط!!! بهنام بزرگْ حافظ انسانها... يادگاري:
رفيق من، سنگ صبور غمهام/ به ديدنم بيا كه خيلي تنهام/ هيشكي نميفهمه چه
حالي دارم/ چه دنياي رو به زوالي دارم/ مجنونمُ دلزده از ليليا/ خيلي دلم
گرفته از خيليا/ نمونده از جوونيام نشوني/ پير شدم، پير تو اي جووني/ پير شدم،
پير تو اي جووني... تنهاي بي سنگ صبور/ خونهي سرد و سوت و
كور/ توي شبات ستاره نيست/ مونديُ و راه چاره نيست/ اگر چه هيچ كس نيومد/ سري به
تنهاييت نزد/ اما تو كوه درد باش/ طاقت بيارُ مرد باش! يادگاري ويژه:
تصور كن اگه حتي تصور كردنش سخته/ چهاني كه هر انساني/ تو اون خوشبخت خوشبخته/ جهاني كه تو اون پولُ/ نژاد و قدرت ارزش
نيست/ جواب همصداييها/ نه جهاني رو تصور كن/ بدون تصور كن اگه حتي/ تصور كردنش جرمه/ اگه
با بردن اسمش/ گلو پر ميشه از سرمه/ تصور كن جهاني رو/ كه توش كسي آقاي عالم نيست/ برابر با همن
مردم/ ديگه سهم هر انسانه/ تن هر دونهي گندم/
بدون مرز و محدوده/ وطن يعني همه دنيا/ تصور كن تو ميتوني/ بشي تعبير
اين رويا... سلام! خوبين؟ خدا رو شكر... من؟ تا حدودي نه! خوب نيستم... يادگاري اول شعر چاووشي بود... علي
سنتوري! يادتون مياد؟ واي كه چقدر اين شعر رو دوست داشتم. يه جورايي واسم تعبير
شده! يادگاري دوم (يا همون ويژه) از قميشي
بود. واقعا محشره... دليل نوشتنش هم اين فضاحتهايي بود كه اين ديوانهها دارن به
بار ميارن... يه متن هم خودم به خاطر اين وضعيت
نوشتم. خوشحال ميشم نظرتون رو در موردش بدونم... «زيتون صلح» خيلي وقت است كه باغچهي خانه خالي و
بدون برگ است! يعني حداقل اين طور به نظر ميرسد! درخت انجير كه عريان عريان است... آبشار طلايي هم تك و توكي برگ زرد دارد... اما! درخت زيتون! همان درختچهي كوچك
و بدون بار! همان درختچهاي كه توجه زيادي به آن نداشتم... هنوز سبز
است! درخشش برگهاي سبزش در تاريكي انسان را به وجد ميآورد... اي درختچهي زيتون... تو كه هنوز هم در اين
سرماي سوزان زندهاي و سبز، تو كه نماد صلحي و آرامش، پس چرا به اين بيچارگان كه شب و روزشان
رنگ خون است، ياري نميرساني؟ آري! قطعا تو هم ديدهاي و مزهي خونهايشان
را چشيدهاي... همانهايي را ميگويم كه وقتي در خانهشان آرام گرفتهاند،
ديوانگاني ميآيند و تمام آرامششان را بر هم ميزنند. ميآيند و روزگار كودكاني كه اكنون وقت
بازي و زندگي كردنشان است را سياه
ميكنند. قطرات خون پدر و مادرهايشان را روي برگهاي تو – تو كه نماد صلحي و
آرامش- ميريزند و ميروند! همين است كه ميگويم طعم خونشان را چشيدهاي... اي درختچهي صلح، تو كه هنوز سبزي و
زنده، تو كه تسلاي دل اين كودكان هستي، كمي، تنها كمي سبزتر باش... كمي بيشتر
بدرخش... هنوز درخشش برگهايت آنقدر نشده كه بتواني با چشمهاي آن كودكان مسابقه
بدهي! چشمهاي آنان بيشتر از برگهاي تو ميدرخشد.
وقتي اشك چشم كوچكشان را پر ميكند، بيشتر جلوه ميكنند. مثل وقتي كه باران بر
روي برگچههاي تو مينشيند. اما! اما تو باز هم نميتواني بيشتر از آن چشمها
بدرخشي... آري اي درختچهي آرامش! از تو دلگيرم!
دلگيرم كه سرتاپايت فقط ادعاست! ادعاي صلح... تو كه در ذره ذرهي خاك فلسطين ريشه
داري، پس چرا برايشان آرامش و صلح نميآوري؟ اي زيتون صلح، 60 سال است كه
اين آدمها به اميد تو ميجنگند. به اميد اينكه درختچهي صلح در كشورشان است و
بايد حرمتش را نگه دارند. اما تو در اين 60 سال يك نماد تعبير نشده بودي برايشان! با اينكه از تو دلگيرم، اما هنوز
دوستت دارم. چرا كه هنوز درخشش برگهاي هميشه سبزت، اميد را در دل آن
كودكان كه چشمهاي خودشان را نميبينند، جاري ميكند. باشد كه روزي تو باعث آرامش
آنان شوي و خون را از برگهاي مقدست بشويند و تو، تنها نماد صلح نماني، بلكه
تعبيرش باشي... پ.ن 1:
اميدوارم هر چي زودتر اين موجوداتي كه بويي از انسانيت نبردن، بفهمن كه با اين
كارا دقيقا دارن گور خودشون رو ميكنن و هيچ لطمهاي به مردم هميشهمقاوم فلسطين
نميزنن... پ.ن 2:
دو سه هفتهايست كه در حال امتحان دادن هستيم!!! دو هفتهي ديگر نيز باقي
مانده!!!! پ.ن 3: هنوزم واسه من هستي... يادت
مياد پارسال اين موقع رو؟ تو ميخواستي بهم نشون بدي كه هستي... من نميتونستم
قبول كنم. حالا كه من قبول كردم كه تو هستي، من ديگه واسهي تو وجود ندارم... نميدونستم
روزگار اينقدر نامرده... پ.ن 4:
خدايي خيلي بزرگيااااااااااا! سه روز پشت سر هم! سه تا نشونه! كه نرگس تو نبايد
اين كارو بكني... خدا مطمئنم از اين كه سه بار نذاشتي اين كارو بكنم، يه منظوري
داشتي. باشه! هر چند برام سخته... اما به خاطر تو و اين نشونهها فعلا بي خيالش
ميشم! پ.ن 5:
آلبوم آخر چاووشي رسيد دستم بالاخره! صداش مثه هميشه نبود! پ.ن 6:
هفتهي پيش خواجه اميري اصفهان كنسرت داشت... بليط گيرم نيومد! گريه گريه! پ.ن 7:
يكي از شعرهاي آلبوم جديد چاووشي ميگه: يادت باشه منتظر اون كه ميگه دردتو ميفهمه
نشي/ حرفاشو باور نكني/ هر كي مياد نمك به زخمت ميزنه! درسته قافيه نداره! اما واقعا راست
ميگه... هيچ كس تو اين دنيا اون قدري كه خدا ميتونه همزبونت باشه، هم زبون تو
نيست. گول همدرديهاي هيچ كس رو نخوريد. من اينا رو ديدم كه دارم ميگم مادر!
(البته خواهشا كسي ناراحت نشه. منظورم هيچ كدوم از شماها نبوديد. آدماي اطرافم رو
ميگم.) پ.ن
8: ايام سوگواري
امام حسين رو تسليت ميگم. تو رو خدا منو هم دعا كنيد... دوستانهها: شاااااااااااااااااااااااااااااااپري من تولدت هوارتا مبارك...
ايشالا 247 سال زنده باشي! ويجه! (همون ويژه!) ديروز تولد شكلات شور بود. متاسفانه
روز تولدش رو بيمارستان بود. يعني خيلي وقته كه بيمارستانه. واسش خيلي خيلي دعا
كنيد. دعا كنيد مشكلش حل بشه... از همين جا تولدت رو تبريك ميگم
عزيزم. ايشالا كه هميشه سالم و سلامت باشي.... همتون رو دوست دارم. خدانگهدار...
![]()
پليس ضد شورش نيست...بمب
هستهاي داره/ نه بمبافكن
نه خمپاره/ ديگه هيچ بچهاي
پاشو/ روي مين جا نميذاره/ همه آزاد آزادن/
همه بي درد بيدردن/ تو روزنامه نميخونيم/ نهنگا خودكشي كردن..نفرت و باروت/
بدون ظلم خودكامه/ بدون وحشت و تابوت/
جهاني رو تصور كن/ پر از لبخند و آزادي/ لبالب از گل و
بوسه/ پر از تكرار آبادي!زندان يه افسانهست/ تمام جنگاي دنيا/
شدن مشمول آتش بس...

از همهي دوستان بابت نظراتشون ممنونم.
اگه تاخيري تو جواب دادنشون دارم، عذر ميخوام.![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |


