مثل تو نديدم هيچكجا مشرقي دختر...!
به نام خداي عاشقانههاي من! شعرانه (!): ديگر دلم طاقت ندارد! دگر جاني براي ديدن غمها ندارد! آن يكي با سرخوشي از كارت پايانْخدمت و پوتين خاكخورده ميگويد! اين يكي با چشمهاي خيس كه هيچ نميگويد! دلم ميگيرد از ظلم زمانه از اين اشكهاي بيبهانه دلم ميگيرد از هواي خانه گاهي ميشوم سير از اين روز و زمانه! چه كنم با اين در و ديوار بيروح؟ دلم خواهد زنم رنگي بر آن رنگي پر از روح! آرام ميگويم: "هواي صورتي بودن، دلم دارد!" كه رنگ عشقهاي فانتزي گونه در اين روزهاي بيرنگ است! نه! هرگز! دلم نپْسندد اين صورتيهاي فانتزي را! دلم هرگز نخواهد هياهوي عاشقي را! دلم، تنها بي رنگ بودن را نميخواهد كمكي هواي صورتي گونهشدن دارد! من هم هر چه لباس صورتي بود، تنم كردم! دلم اما ز من باهوشتر بود و اين رنگ بيرگ را نپْسنديد! به كه گويم؟ به كه گويم من، نيمي از قلبم نيست! جايي آن را - نميدانم كجا - اما پنهانش كردم! بعد هم به رسم نسيان فراموشش كردم! شايد همين است كه از دوخت لباسي صورتي رنگ براي دِلك بهانهگيرم عاجزم! گر كسي يافت آن تكهي مجهول قلبم را آرام - جوري كه كس نفهمد - خبري از آن به من دهد! مژدگاني محفوظ! شايد آن تكهي پيداشده را به جاي مژدگاني به او دادم! «نرگسي!!!» سلااااااااااااااااااااااااام! خوبين؟ منم عاليم! از طرز سلام كردنم پيدا بود! داشتين؟ جاي يادگاري رو با چي پر كردم؟ با يه [مثلا] شعر! شعري كه نه قافيه داره، نه وزن و نه قالبش معلومه! همين طوري يه روز درد تنهايي زد به سرم در حالي كه مقداري اشك ريختم، اين شعرو گفتم! ميدونم شعر نيست! ولي واسه اول كار بدك نيست! به شدت به نظرتون در موردش احتياج دارم. اگه بده خواهشا بگيد! Happy Valentine's Day!!! بله! ميدونم. بايد سپندارمذگان رو جشن بگيرم! اما از اون جايي كه ولنتاين رو هم دوست دارم، بين اين دو تا روز آپ كردم. باشد كه شما حساب كنيد من سپندارمذگان رو جشن گرفتم! پارسال اين قده ولنتاين خوشمزه بود! مزه توفترنگي (همون توت فرنگي) ميداد! حالا واسه تنوع (!) يه داستان از نظرآهاري! توجه كنيد ميبينيد بيمناسبت نيست! بهشت برپا شد! ماهي كوچك دچار آبي بيكران بود. آرزويش همه اين بود كه به روزي به دريا برسد. و هزار و يك گرهي آن را باز كند و چه سخت است وقتي كه ماهي كوچك عاشق شود. عاشق درياي بزرگ. ماهي هميشه و همهجا دنبال دريا ميگشت، اما پيدايش نميكرد. هر روز و هر شب ميرفت، اما به دريا نميرسيد. كجا بود اين درياي مرموز گمشدهي پنهان كه هر چه بيشتر ميگشت، گمتر ميشد و هر چه كه ميرفت، دورتر. ماهي مدام ميگريست، از دوري و از دلتنگي. و در اشك و دلتنگياش غوطه ميخورد.هميشه با خود مي گفت:«اينجا سرزمين اشكهاست. اشك عاشقاني كه پيش از من گريستهاند، چون هيچ وقت دريا را نديدند؛ و فكر ميكرد شايد جايي دور از اين قطرههاي شور حزنانگيز دريا منتظر است.» ماهي يك عمر گريست و در اشكهاي خود غرق شد و مرد، اما هيچوقت نفهميد كه دريا همان بود كه در آن غوطه ميخورد. *** قصه كه به اينجا رسيد،آدم گفت:«ماهي در آب بود و نميدانست. شايد آدمي هم با خداست و نميداند. و شايد آن دوري كه عمري از آن دم زديم، تنها يك اشتباه باشد.» آن وقت لبخند زد. خوشبختي از راه رسيد و هماندم بهشت برپا شد! پ.ن 1: Happy valentine's day! پ.ن 2: سپندارمذگان مباركتر! پ.ن 3: I was strong and I learned to say:"I L0VE you!" You can say this. It's not difficult. Just want some LOVE in your heart! پ.ن 4: اين چيزا چيه من مينويسم؟ حالم بد شد! ميخواستم بگم كه اين دفعه و دفعهي قبلي، اسم پست از آهنگ مشترك آريان و كريس دي برگ بود. پ.ن 5: تئاتر مدرسهمون رو ديديم. فوقالعاده بود! واقعا معركه بود... در مورد آدما و برزخ فقط تو قالب كودكانه. همهي آدما يه قلب بودن. هر كدوم يه رنگ... كه هر رنگي يه معني داشت! خيلي ناز بود. پ.ن 6: كلي نشستم انشا نماز نوشتم، فهميدم مهلتش تموم شده! پ.ن 7: جييييييييييييييييغ، سوت، دست! اسممو تو همشهري جوان چاپ كردن! نميدونين چه قده خوشال شدم! يه بار پيشنهادمو چاپ كردن (كه الان نميگم پيشنهادم چي بود!). يه بار هم تو قسمت كسايي كه نامهشون رو خوندن! هوراااااااا! پ.ن 8: زندگي آرومه آروم! همه چي سر جاي خودش! همه چي شااااااااااااد! Fantastic! بهتر از اين نميشه! پ.ن 9: از كسايي كه تنهام نميذارن ممنونم. از كسايي كه جواب نظرشون رو نميدم عذر ميخوام! پ.ن 10: اربعين حسيني رو تسليت ميگم. دوستانهها: يه تشكر شكلاتي از عزيز دلم، شكلات شورم! به خاطر اين همه مهربونياش! متينه (همكلاسيم) يه =>بلاگ <= زده كه توش نوشتههاي نظرآهاري رو ميذاره. طرفداراي نظرآهاري بدون! هر كس نره ببينه، واقعا از دستش رفته! پارميداي عزيزم، نميدوني از ديدن نظرت چهقد خوشحال شدم. كاش دوباره برميگشتي... خوش بگذره... دوستون دارم... خدانگهدار...
بهنام خداي فراموشي! شلاااااااااااااام! خوبين؟ خوبم! اين دفعه واقعا خوبم! نيست! يادگاري نيست! گفتم ممكنه ادامه بدم! اما اين امكان به واقعيت نپيوست و من ادامه ندادم! به نفعمه! بايد يه چيزايي رو فراموش كنم كه خب اگه انسان باشم كار سختي نيست. چون ماهيت اسم انسان از نسيانه كه به معني فراموشيه. اما از اونجايي كه من حافظهي بلندمدتم در يه سري مواقع فقط كار ميكنه و از اول تا آخرش پر شده از خاطره، يه كم فراموشي سخته! اما به قول دوست (!) اسفل السافلين! شد كه شد! من كه زندهم! وااااااااي! تو رو خدا ببخشيد. دارم دوباره چرت و پرت گفتنو شروع ميكنم. تازه يه چيزايي هم ميگم كه فقط خودم بفهمم! ببخشيد! بايد يه برنامهي جديد بريزم واسه آپهاي جديد. واسه اينكه بتونم مثه قبل مرتب بنويسم و دوباره قروقاطي نشه. به جاي يادگاري يه چيزي رو جايگزين ميكنم. متن و شعر هم كه جاي خود داره. معرفي كتاب هم كماكان سالي يه بار اجرا ميشه! د آخه وقت نميكنم كتاب بخونم كه! حالا اين شعره رو داشته باشيد تا بعد. خيلي خوشگله.... (اين سيمهاي برق و درخت گردوي همسايه و هرازگاهي يه پرنده، سوژهي خوبيه! هم واسه عكس گرفتن، هم واسه نوشتن!) زير گنبد كبود زير گنبد كبود جز من و خدا كسي نبود روزگار رو به راه بود هيچ چيز نه سفيد و نه سياه بود با وجود اين مثل اينكه چيزي اشتباه بود * زير گنبد كبود بازي خدا نيمهكاره ماندهبود واژهاي نبود و هيچ كس شعري از خدا نخواندهبود * تا كه او مرا براي بازي خودش انتخاب كرد توي گوش من يواش گفت: «تو دعاي كوچك مني» بعد هم مرا مستجاب كرد * پردهها كنار رفت خود به خود با شروع بازي خدا عشق افتتاح شد سالهاست اسم بازي من و خدا زندگيست هيچچيز مثل بازي ما عجيب نيست بازيي كه ساده است و سخت مثل بازي بهار با درخت * با خدا طرف شدن كار مشكليست زندگي بازي خدا و يك عروسك گليست «عرفان نظرآهاري» متن پايين رو نميدونم از كيه. هر چي هست قشنگه. اگه كسي نويسندهش رو ميدونه بگه تا بنويسم. «يادم باشد...» یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بربخورد... نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد خطی ننویسم که آزار دهد کسی را. یادم باشد که روز و روزگار خوش است و تنها دل ما دل نیست. یادم باشد سنگ خیلی تنهاست... یادم باشد زندگی را خیلی دوست دارم . یادم باشد هرگاه ارزش زندگی یادم رفت؛ در چشمان حیوان بی زبانی که بسوی قربانگاه می رود، زل بزنم تا به مفهوم بودن پی ببرم . یادم باشد می توان با گوش سپردن به آواز شبانه دوره گردی که از سازش عشق می بارد به اسرار عشق پی برد و زنده شد. یادم باشد هیچگاه لرزیدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم. یادم باشد هیچگاه از راستی نترسم و نترسانم. یادم باشد؛ یادم باشد... (اين همون شاخه زيتونيه كه يه بار عكسش رو گذاشتهبودم. اين بار روش يه كم برف نشسته! ديدم زيتون هم از اين قاعده مستثنا نيست! خم ميشه!) پ.ن 1: خودم هم بذار يه چيزي اضافه كنم كه يه جايي شنيدم: ياد من باشد فردا كاري نكنم كه به قانون زمين بربخورد. پ.ن 2: ووووووووووووي خدا! تو چي جوري اينقده بزرگي؟ خدايي فكرشم نميكردم! فكرشم نميكردم اينقدر راحت بتونم باهاش كنار بيام. ممنون! ممنون كه اين همه كمكم ميكني! پ.ن 3: پنج شنبهي هفتهي پيش با تعدادي از دوستان پاشديم رفتيم سينما چارچنگولي ديديم! قشنگ بود. خنديديم. جاي شما هم خالي بود زيادتا! پ.ن 4: پنج شنبهي اين هفته رفتيم گلزار شهدا از ظرف مدرسه. من و سميرا بودیم! خوب بود. فقط يه نفر رفت بالا منبر شروع كرد خاطره تعريف كردن ديگه پايين نيومد!!! به همين دليل حدود 20 يا 30 نفر از مدرسهي ما از سرويسشون جا موندن!!! پ.ن 5: «برقرار باشي و سبز/ گل من تازه بمون**** موندني باشي هميشه/ لب پاييزو نبوسي/ نشه پرپر شي عزيزم/ مهربون گلم نپوسي!» ببين دوست قديمي! دقيقا با خود توام كه الان تو خيالت داري فكر ميكني كه با يكي ديگهم! آره دختر خانوم! برات خيلي نگرانم! خيلي... كاش ميفهميدي و كاش متوجه ميشدي... اصلا هيچي! غلط كردم. شاعر ميگه بالاخره يه روز سرت به سنگ ميخوره ميفهمي امثال من بهت چي ميگفتن! الآن ما هر حرفي بزنيم دشمن محسوب ميشيم! پ.ن 6: يكي از بچههاي اكيپمون داداشدار (!) شد! وووووووووووووي! هممون از خوشحالي منفجر شديم وقتي خانوم خانوما به صورت غيرمنتظره تشريف آوردن گفتن ديروز داداشم به دنيا اومد! باورتون ميشه تو اين چند ماه جيكش در نيومدهبود كه قراره يه عضو ديگه به خانوادهشون اضافه بشه؟!!! حالا اينا مهم نيست! شنبه قراره بريم سور بهمون بده!!! ما هم قراره برا نينيشون جغجغه بخريم! پ.ن 7: قميشــــــــــــــــــــــــــــــي! صدات خيلي خوشگله. هنوزم مثه همون آلبومهاي قبلي ميگي: «فرقي نداره!» و من كلي ذوق ميكنم! چه خوبه كه هنوز خيلي خودت رو نااميد نكردي و با شعرات آدم رو نااميد نميكني! ممنون! پ.ن 8: پريروز داشتم دو تا از كتابهاي نظرآهاري رو ميخوندم كه تا حالا نخوندهبودم! من اصلا دهنم باز موندهبود كه ايشون اينا رو چهطوري مينويسن؟!!! سوژههاشون ماشالله هزار ماشالله تموم نميشه! هميشه يه چيز ميگه ولي هر دفعه به يه شكلي! خدايا! چه قدر ذوق ميكنم وقتي حتي جلد كتابا و اسم روشون رو ميبينم! پ.ن 9: ببخشيد! مغزتون رو خوردم! پ.ن 10: نظرا شله! كماكان از كسايي كه هنوز تنهام نذاشتن و نظر ميدن به شدت ممنونم! پ.ن 11: پيروزي مقاومت با تاخير مبارك. هر چند دوباره دارن يه كارايي ميكنن... پ.ن ۱۲: معدلم رو يادم رفت بگم! ۱۹ و ۹۱!!!! پكوندم از بس خر زدم. از رياضي و زبان طبق معمول كم آوردم. رياضي يه نمره و زبان نيم نمره! فكر كن! آدم IC-2 بشه ۱۰۰! اون وقت زبان کمبریج رو بشه ۱۹ و نیم! خوش باشيد! خوش بگذرونيد! به قول شاعر: عاشق زندگي باش/ زندگي شغل و پول نيست/ تو امتحان بودن/ بردهبودن قبول نيست! خدانگهدار! ![]()



![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |


