تبليغاتX
دختر مشرقی
دختر مشرقی

مثل تو نديدم هيچ‌كجا مشرقي دختر...!

به‌نام احياكننده‌ي زمين!

 

شعرانه:

چه شد؟ خاك از خواب بيدار شد

به خود گفت: انگار من زنده‌ام!

دوباره شكفته است گل از گلم

ببين بوي گل مي‌دهد خنده‌ام

 

نوشتند چون حرف ناگفته‌اي

گل لاله را بر لب جويبار

چه شد؟ باز انگار آتش گرفت

همه گل به گل دامن سبزه‌زار

 

چنين گفت در گوش گل، غنچه‌اي:

نسيمي مرا قلقلك مي‌دهد

زمين زير پايم نفس مي‌كشد

هوا بوي باد خنك مي‌دهد

 

صداي نفس‌هاي نرم نسيم

به بازيگري گفت: اينك منم!

كه با دست‌هاي نوازشگرم

گلي بر سر شاخه‌ها مي‌زنم!

 

از اين سوره‌ي سبز و آيات سرخ

كتاب زمين پر علامت شده

زمين گفت: شايد بهشت است اين!

زمان گفت: گويا قيامت شده!

 

زمين فكر كرد: آسماني شده!

كبوتر گمان كرد: آبي شده!

دل سنگ حس كرد: جاري شده!

گل احساس كرد: آفتابي شده!

 

به چشم زمين: برف‌ها آب شد!

به فكر كوير: آبشار آمده!

به ذهن كلاغان: زمستان گذشت!

به قول پرستو: بهار آمده!

 

زنده‌ياد قيصر امين‌پور (از كتاب به قول پرستو)

 

 (این عکس و عکس بعدی از شکوفه ها کار خواهرمه)


سلاااااااااااااااام (with a lot of energy)! انشاا... كه خوبيد! منم عاليم!

سال نو مبـــــــــــــــــــــــــــــــــــارك!

صد سال به اين‌سالا! انشاا... كه سال خوبي رو تموم كرده‌باشين و در حال شروع يه سال خوب باشيد.

سايه‌ي حق، سلام عشق، سعادت روح، سلامت تن، سرمستي بهار، سكوت دعا، سرور جاودانه... اين ‌است هفت‌سين آريايي، پيش‌كش شما!

نوروز مبــــــــــــــــــــــــــــــــارك!

 

 

توجه شما را به متني از خودمان جلب مي‌كنيم!

 

«صداي پاي بهار»

-          زود اومدي بهار!

صداي ننه سرما بود كه داشت بار سفر مي‌بست و آماده‌ي رفتن مي‌شد. بهار اما زودتر از هميشه آمده‌بود. ننه هنوز وسايلش را جمع‌نكرده‌بود. و بهار پشت در منتظر بود... در راه كه مي‌آمد؛ دلش نيامد درختان را بهاري نكند. چند تايي از درختان را به رنگ خود درآورد...

-          باز كه سر راهت شيطوني كردي! هنوز كه نوبت تو نشده‌بود. من مي‌خواستم يه دم نفس عميق بكشم و برم. حالا با اين كارايي كه تو كردي، ديگه دلم نمياد!

-          ببخش ننه! نتونستم! هر كاري كردم، دلم نيومد درختا رو بي‌رنگ ببينم. شما هم كه سفيدشون نكرده‌بودي...

-          ننه امسال ديگه حال برام نمونده‌بود. سال‌هاي قبلي حسابي خسته‌شده‌بودم. تو هم كه زود اومدي! نشد ننه. سال ديگه انشاا... .

اواخر اسفند بود و ننه ديگه كم كم بايد مي‌رفت. ننه هم اين روزها را دوست داشت، هم دلش مي‌گرفت. ديدار با بهار را خيلي دوست داشت. بهار دل پيرش را زنده مي‌كرد! صدايش كه مي‌آمد، انگار گوش ننه سرما را نوازش مي‌داد. با شادي بچه‌هايي كه براي آمدن بهار ذوق مي‌كردند، شاد مي‌شد. اما دلش مي‌گرفت. بالاخره رفتن هميشه سخت است. براي ننه سرما هم همين‌طور بود. بايد مي‌رفت و خود را براي نه ماه ديگر آماده مي‌كرد. هميشه دلش مي‌خواست زمستان سال بعد، سفيدترين زمستانش باشد...

-          ننه ديگه خيلي وقتي نيست. مردم منتظر من هستن...

ننه سرما آرام بهار را بوسيد و رفت. همين بوسه باعث شد دل بهار از رفتن ننه سرما بگيرد و ابرهايش را وادار به گريستن كند...

 

پ.ن 1: بازم تولد عید شما مبارک! سالي پر از خوبي و خوشي رو براتون آرزو مي‌كنم. لحظه‌ي سال تحويل ما رو يادتون نره...

پ.ن 2: اين‌جا بهار خيلي زودتر اومد. واسه همين اين متنو نوشتم!

پ.ن 3: اگه مسافرت مي‌ريد خوش بگذره. ما كه امسال به علت داشتن كنكور تيزهوشان (!!!) خونه‌نشين شديم!

پ.ن 4: ما شنبه پا شديم رفتيم مدرسه بشينيم حرف بزنيم، ديگه نمي‌ذاشتن بريم!

پ.ن 5: شاپرك جونم نوشته‌بود امسال تولد امام‌ رضا (ع) مصادف با هشتمين روز از هشتمين ماهه! جالبه!

پ.ن 6: يه لطفي بكنيم (هممون!) اگه كينه‌اي از كسي داريم، سر سال تحويل بريزيمش دور! به خدا اين‌قد راحت ميشيم!

پ.ن 7: دارم مي‌نويسم! داستان خدا رو! اما مي‌ترسم... علتش هم بماند... دعا كنيد بتونم.

پ.ن 8: كسايي رو كه تا همين امسال بينمون بودن و الان ديگه نيستن رو يادمون نره... مثه زنده‌ياد خسرو شكيبايي و خيلياي ديگه...

پ.ن 9: از همه‌ي كسايي كه لطف دارن و نظر ميدن نهايت تشكر رو دارم. اگه كوتاهي كردم ببخشيد...

پ.ن 10: كماكان داداشم قراره واسه من قالب جديده رو درست كنه! فك نكنين همين‌طوري رو هوا پروندم!

پ.ن 11: تعداد لينك‌ها از 150 تا بالا زده‌بود. مجبور شدم يه تعداد زياديشون رو كلا پاك كنم. چون خيلي شلوغ شده‌بود. اگه كسي خواست، دوباره لينك بده. شرمنده واقعا...

 

دوستانه ها:

* ابراهيم عزيزم، مرگ پدربزرگت رو بهت تسليت ميگم. منو هم در غم خودت شريك بدون.

اللهم صل علي محمد و آل محمد... تقديم به روحشون...

* محبوبه‌ي نازنينم، تولدت رو بهت تبريك مخصوووووووووص مي‌گم!  (منتظر سورپرايزت هم هستم!)

 

دوستون دارم. خوش باشيد...

خدانگهدار...



اضافات:

تعداد پستای صفحه ی اول رو رسوندم به سه تا. خواهشا نگید کم ترش کن...

نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 6:24 توسط دختر باباش| |

به نام مهربون زندگي من...

شعرانه:

این منم در آینه یا تویی برابرم؟

ای ضمیر مشترک، ای خود فراترم!

در من این غریبه کیست باورم نمی شود

خوب می شناسمت در خودم که بنگرم

این تویی، خود تویی، در پس نقاب من

این مسیح مهربان، زیرنام قیصرم

قوم و خویش من هم از قبیله غمند

عشق خواهر من است، درد هم برادرم

سال ها دویده ام از پی خودم ولی

تا به خود رسیده ام، دیده ام که دیگرم

در به در به هر طرف، بی نشان و بی هدف

گم شدم چو کودکی در هوای مادرم

راستی چه کرده ام؟ شاعری که کار نیست

کار چیز دیگری است، من به فکر دیگرم!

(زنده‌ياد قيصر امين پور)



سلااااااااااااااااااااااااااااام! من عاليم!‌ اميدوارم شما هم عالي باشين!

ويژه‌ي ويژه!

اي جان دلم! نازنينم! سلام عزيزكم!

كوچولوي من! راه افتادي! آره نفس من! 2 سال شد!

تو شدي 2 سال از عمر من! تو شدي همدم درداي من! اون وقتي كه من نبودم،‌ تو بودي!

دختر مشرقي نازم! عزيزكم...

اميدوارم بفهمي چه‌قد دوست دارم كه الان به خاطر تولد دو سالگيت اشكم داره در مياد.

عزيزم! مهربون من!

تو بودي! تو بودي كه منو زنده كردي... منو بيدار كردي. با كسايي آشنام كردي كه طرز زندگي كردنو بهم ياد دادن. هر چند مجازي هستي، اما براي من واقعي‌تر از دنياي بيروني...

تو سرنوشت دو سال منو رقم زدي... بدي‌ها، خوبيا! آره! خودت مي‌دوني... روزايي چيزايي رو روي صفحه‌هات مي‌نوشتم كه نمي‌تونستم جاي ديگه بگم. تمام زندگيم رو روي تو خالي كردم. تو گذشته و حال مني!

منو ببخش اگه گاهي از بودنت خسته ميشم. منو ببخش اگه گاهي حرمت صفحه‌هاتو نگه نمي‌دارم و هر چي شد روش مي‌نويسم. منو ببخش كه گاهي فراموشت مي‌كنم...

اگه تو نبودي... اگه آدمايي كه اومدن سراغم (يا سراغت!) نبودن، منم الان نبودم! اگه تو نبودي كه حرفامو روت بنويسم، واي نه!

اين‌قد برات –براي وجودت- خوش‌حالم كه نمي‌دونم چي بايد بنويسم. گفتني‌ها رو توي اين دو سال گفتم! و توي دوسالانه‌هاي ديگه هم (اگه خدا بخواد) خواهم گفت... تو هميشه با مني!

وجودت براي من دنياس!

از خدا ممنونم كه منو آفريد و اين فكر آني رو به سرم انداخت كه تو رو بسازم تا تو منو بسازي! من با تو باشم و تو با من بموني!

خدايي ازت ممنونم. اين بلاگ و آدماي همراهش، بهترين هديه‌اي بود كه مي‌تونستي بهم بدي...

كوچولوي من! اميدوارم خدا بهم فرصت بده و بتونم سال‌هاي بعدي وجودت رو جشن بگيرم...

برقرار باشي و سبز!

پ.ن 1: تولدش مبارك! الهي فداش شم!

پ.ن 2: فكر كنم بايد به خاطرش دوستامو مهمون كنم! هر چند هيچ كدومشون خبر ندارن!

پ.ن 3: قربونت برم خدا/ چه‌قد غريبي رو زمين!

ديروز رفتم خريد. از دنياي خودم سير شدم. اين‌جا زمينه! اين موجودات دور و بر من مثلا خليفةالله هستن! متاسفم كه هيچ كدوممون حق خليفة‌اللهي رو به جا نمياريم... (حالا چه ربطي به خريد داشت؟ آدماي اطرافم ديگه شبيه آدم نيستن! قيافه‌هايي كه واسه خودشون درست مي‌كنن، هيچ فرقي با حيوون نداره! بعد هم ادعا مي‌كنن كه شيعه‌ي علي(ع) هستن!)

پ.ن 4: من و تو گم شديم انگار/ تو اين دنياي وارونه!

پ.ن 5: آلبوم «فصل تازه‌» از احسان خواجه‌اميري اومد. منم بايد بگردم يه جوري مفتي گيرش بيارم!

پ.ن 6: وااااااااااااااااي خدايي من! شنبه! از شب شنبه تا فردا صبح حدود ساعت 10 و 11 فقط داشت بارون ميومد شرشر! نمي‌دونين چه نفسي بود! تازه امروز هم يه نمه برف اومد. كلي ذوق كرديم!

پ.ن 7: من سلام بهار مي‌خوام! دلم يه عالمه براشون تنگ شده... (سلام بهار يه برنامه‌ي مخصوصوص (!) نوجوونا بود كه بهار امسال مي‌ذاشت. با اجراي محسن افشاني و كيوان ساكت اف... جيگر!)

پ.ن 8: بهار بهار، چه اسم آشنايي/ صدات مياد اما خودت كجايي!

پ.ن 9: قرار بود به خاطر دو سالگي بلاگم يه سورپرايز واسه خودم داشته باشم! داداشم داشت واسم يه قالب اختصاصي درست مي‌كرد كه به خاطر ضيق وقت و رفتن به سربازي نتونست تا امروز واسم آماده‌ش كنه. اما شايد جمعه‌ي اين هفته يا هفته‌ي بعد درست بشه!

پ.ن 10: هر كي رو مي‌بيني يه جوري شاكيه/ دنيا رو بي‌خيال بابا كي به كيه!

يه سوتي‌اي دادم، دومي نداشت! يعني خيلي بد بود! نمي‌تونم بگم! ربطش هم به شعر بالا اين بود كه من كماكان با وجود اين سوتي، بازم خوش‌حال و خندان به زندگي ادامه مي‌دم!

پ.ن 11: ريحانه جونم منو به يه بازي دعوت كرده. تو ادامه مطلبه!

(اين عكس بالا از شعر خوشگل قيصره. دست خط خودمه! دارم واسه‌ي 9 تا از دوستام مي‌نويسمش.)

دوستانه‌ها:

محبوبـــــــــــــــــــــــــــــــه! همراه هميشگي من! به قول خودت ممنون كه دوستمي! ممنون كه از روز اول تا حالا باهام بودي!

از همه‌ي همه‌ي دوستاي گل كه توي اين دوسال (هر چند كم) باهام بودن ممنونم. اگه بخوام اسم ببرم، نميشه... موجب دلخوري و اينا!

(اصفهاني ديده‌بودين اين‌قد خرج كنه يه همچين كيكي بخره؟ حالا ببينين! اينم شيريني دو ساله شدن اين كوچولو!)

نظرخواهيانه!

اين قسمت بسيار مهمه! اين دو سال من توي نوشتنم تغييرات زيادي دادم و اين جوري كه الان مي‌نويسم رو بيش‌تر از همه مي‌پسندم. مي‌خوام ببينم نظر شما در مورد اين طرز نوشتن (اول شعر، بعد سلام عليك، بعد داستان و آخر هم پي نوشت) چيه. جاي كدوما بايد عوض بشه. كدوما رو اصلا بايد حذف كنم. چه بخشي رو اضافه كنم. و خلاصه اين‌كه هر عيب و ايرادي كه به نظرتون مياد بگيد. به جز قالب كه گفتم زود عوض ميشه.

اگه در اين مورد نظر نديد....... هيچ اتفاقي نميفته!

دوستون دارم خيلي زياد.

خوش بگذره... خدانگهدار...


:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 16:58 توسط دختر باباش| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت