مثل تو نديدم هيچكجا مشرقي دختر...!
به نام آرام جان... شعرانه: دنگ دنگ آي بيا پهلوان، وارد ميدان بشو نوبتت آخر رسيد... معرکه کشتي تو با خداست اين طرف گود منم يک تنه، آن طرف گود خدا با همه زور خدا از همه کس بيشتر زور من از مورچه هم کمتر است آخرش او مي برد او که خودش داور است بازوي من را گرفت برد هوا، زد زمين خرد شدم اين چنين... آخر بازي ولي، گفت: بيا جايزه بازي و بازندگي يک دل محکم تر است يک زره آهني پاشو تنت کن ولي، باز نبينم که زود زير غمم بشکني...! عرفان نظر آهاري سلااااااااااااام! اومدم تار عنکبوت های دور وبلاگو جمع کنم! خوبید؟ این چند وقت دلم به پست گذاشتن نمی رفت. یعنی اصلا دلم به نوشتن نمی رفت (هنوزم نمیره). واسه همین این دفعه هیچی از خودم نگذاشتم. شعر بالا که مال نظرآهاری بود و متن پایین هم از قیصر امین پور. اما متن رو بی دلیل نگذاشتم. از اون جایی که شدم خوره ی کتاب و همین طور روز تا شب دارم کتاب می جوم، گفتم یه متنی بذارم که به کتاب هم ربط داشته باشه! خیلی متن جالبیه. باید روش فک کنی تا بفهمی چیو می خواد بفهمونه. «آدم ها مثل کتاب ها هستند» بعضی از آدم ها جلد زرکوب دارند. بعضی جلد سخت و ضخیم و بعضی جلد نازک. بعضی سیمی و فنری هستند. بعضی اصلا جلد ندارند. بعضی از آدم ها با کاغذ کاهی چاپ می شوند و بعضی با کاغذ خارجی. بعضی از آدم ها ترجمه شده اند. بعضی از آدم ها تجدید چاپ می شوند و بعضی از آدم ها فتوکپی یا رونوشت آدم های دیگرند. بعضی از آدم ها با حروف سیاه چاپ می شوند و بعضی از آدم ها صفحات رنگی داند. بعضی از آدم ها عنوان و تیتر دارند. فهرست دارند و روی پیشانی بعضی از آدم ها نوشته اند: حق هرگونه استفاده ممنوع و محفوظ است. بعضی از آدم ها قیمت روی جلد دارند. بعضی از آدم ها با چند درصد تخفیف به فروش می رسند و بعضی از آدم ها بعد از فروش پس گرفته نمی شوند. بعضی از آدم ها را باید جلد گرفت، بعضی از آدم ها جیبی هستند و می شود آن ها را توی جیب گذاشت، بعضی از آدم ها را می توان در کیف مدرسه گذاشت. بعضی از آدم ها نمایشنامه اند و در چند پرده نوشته می شوند. بعضی از آدم ها فقط جدول سرگرمی و معما دارند و بعضی از آدم ها فقط معلومات عمومی هستند. بعضی از آدم ها خط خوردگی دارند و بعضی از آدم ها غلط چاپی دارند. بعضی از آدم ها زیادی غلط دارند و بعضی غلط های زیادی! از روی بعضی از آدم ها باید مشق نوشت و از روی بعضی از آدم ها باید جریمه نوشت. و با بعضی آدم ها هیچ وقت تکلیف ما روشن نیست. بعضی از آدم ها را باید چندین بار بخوانیم تا معنی آن ها را بفهمیم و بعضی از آدم ها را باید نخوانده دور انداخت. بعضی از آدم ها قصه هایی هستند که مخصوص نوجوانان نوشته می شوند و بعضی مخصوص بزرگسالان. بعضی از آدم هایی که مخصوص نوجوانان نوشته می شوند خیلی کودکانه و سطحی هستند. این جور آدم ها وقتی با بچه ها حرف می زنند، هی دهنشان را غنچه می کنند، هی زور می زنند و کلمات را کج و کوله می کنند. آن ها به جای این که مثل «بچه ی آدم» حرف بزنند، بچگانه حرف می زنند و ادای بچه ها را در می آورند. از کتاب بی بال پریدن از زنده یاد قیصر امین پور پ.ن 1: این قد جذب کتاب خوندن شدم که همشهری جوانو هم ول کردم. از اول هفته حتی یه صفحه شو هم نخوندم! منی که هیچ چیزی رو به همشهری جوان ترجیح نمی دادم. تازه کلی کتاب دیگه هم ردیف کردم که بخونم! فک کنم کل این تابستونو من فقط کتاب بخونم! پ.ن 2: با دوستان رفتیم خروس جنگی دیدیم. فیلم خوبی بود به نظر من. طنز لطیف و بامزه ای داشت و با خط قرمزا هم بازی نکرده بود. موضوعش هم کلیشه ای نبود. خلاصه خیلی خندیدیم. پ.ن مربوط به پ.ن 2: چند وقت قبلش هم رفتیم درباره الی دیدیم. من نمی دونم این فیلمو چرا همه میگن قشنگه؟!!! هر چی فک کردم، نتونستم متوجه شم. یه فیلم دو ساعته ی اعصاب خوردکن که تهش هم هیچی ازش نمی فهمی! اصلا الی کی بود و واسه چی تهش همچی شد! قبول می کنم! کارگردانی خوبی داشت. بازی ها هم واقعا معرکه بودن. اما آخه...! پ.ن 3: نمی تونم بنویسم! هیچ سوژه ای تو ذهنم نیست. هیچی نمی بینم انگار... دنیای من پر از معجزه بود که هر کدومش کلی حرف واسه نوشتن داشت. من عوض شدم یا دنیام؟ چه خبره؟ پ.ن 4: جریان این گرد و غبارا چیه؟ برا چی از عراق اومده این ور؟ من پریروز کل اتاقو گردگیری کردم! دوباره روش یه لایه خاک نشسته. بابا تنفسو بی خیال! اینا چرا فکر ما رو نمی کنن؟ من حال ندارم دوباره یک ساعت علاف اتاق شم. همین تنفس آدمو میگیره باور کنین! پ.ن 5: خطاب به دوست: من سرگردون ساده/ تو رو صادق می دونستم/ این برام شکسته اما/ تو رو عاشق می دونستم! پ.ن 6: این چند وقته هی دارم آهنگای قمیشی رو کشف می کنم! نمی دونم چرا این قد معرکه است و هیچ کدوم از آهنگاش کلیشه نیست! دمش گرم و سرش خوش باد. پ.ن 7: تبدیل به یک بی کاره شدم! صبح خروس خون میرم کلاس زبان. میام خونه پای کامپیوتر. می شینم کتاب می خونم. تا شب این دو مورد آخر هی تکرار میشه. همش همینه! پ.ن 8: از دست خودم ناراحتم. من قرار بود این تابستون بنویسم. کلاس نویسندگی هم می خواستم برم که نشد. من چرا هیچ کاری نمی کنم؟ (خطاب به خودم: کتاب خوندن کار نیست؟!!) پ.ن 9: دوستان لطف کنید زیر متن ها و شعرها رو بخونید که نویسنده شون کیه. اگه از خودم باشه زیرش می نویسم. از کس دیگه ای هم باشه حتما منبع می نویسم. پ.ن 10: تو کتاب دیوانه وار کریستیان بوبن خوندم: خدایا! ما را از آزمون کسانی که امتحانمان می کنند، حفظ فرما! پ.ن 11: ببخشید! این دفعه واقعا زیاد چرت و پرت گفتم. با عرض معذرت... کتابانه: من او/ رضا امیرخانی/ انتشارات علم کتاب فوق العاده ای از زندگی یه پسر مرفه مسلمون دوران شاه که در کنار بیان زندگی اون هدف کتاب که سیر و سلوکه رو دنبال می کنه. کتاب واقعا معرکه ایه. خیلی خیلی خیلی قشنگ تموم میشه. البته ممکنه اولش که می خونید تمام ذهنتون بشه علامت سوال که این فصل های «من» و «او» چیه؟!!! یه ذره جلو برید می فهمید. خلاصه که حتما حتما بخونید. دوستانه: محبوبه! با همین دستای خودم خفت می کنم!!! حالا دیگه منو می ذاری تو خماری و صفحه نظراتو هم می بندی؟ آره؟ مهدی جان! خیلی خیلی خوش حالم که دوباره امیدتو به دست آوردی و از نو شروع کردی. شکلات من! مرسی که هوامو داری! شاپرک خانوم! قرار نیست هی بری و بیایا! دلم واسه اون شاپرک قبلیه که هر روز یه عالمه حرف داشت واسه گفتن تنگ شده... یعنی دل همه تنگ شده. پارمیدا جونم! دلم واست خیلی تنگ شده. کاش زودتر بیای... خوش باشید... خدانگهدار... توجه! توجه! دوستان خیلی خیلی گل و مهربون... با عذر معذرت به علت ابری شدن هوای خودم تا اطلاع ثانوی هیچ کامنتی رو نمی تونم جواب بدم. واقعا عذر می خوام...![]()




![]()
![]()
کامنت ها جواب داده میشن!![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |


